أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
318
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
اشفاق عالمبخش همّت خورشيد درخش ، جرايم داشتهء او را عفو انگاشته حكومت آن ممالك را به او تفويض فرموده بود و او پيوسته به هدايا و وسايل و ارسال رسل و رسايل توسّل جسته ذمّهء اطاعت را از بار نافرمانى برى مىداشت تا آنكه در اين ولا از اخبار منهيان صدقانتما بر حاشيهء ضمير خورشيد انجلا چنان مرتسم گشت كه ، نافرمانى و عدم انقياد آباى او به حكم « حكم الاصل يسرى فى الفروع » « 1 » در ذات دور از درايت او به اظهر وجهى سرايت نموده در وقت اداى باج و خراج به مقتضاى مودّاى « وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ » « 2 » باد غرور و استكبار در دماغ راه داده اداى وجوه بر وجه معهود نمىنمايد و بر چهرهء فرستادگان اين عتبهء سدره مرتبه ابواب حرمتدارى كما ينبغى نمىگشايد . سلسلهء دولت خود را مربوط مىدارد و قلاع خود را از كثرت ذخيره و بسيارى اتباع به غايت مضبوط مىشمارد . لاجرم دولت كيوان صولت همايون كه شيرافكن بيشههاى هيجا و بيشهسوز شيران سرمنزل حرب و وغاست ، خطاب توجّه « حيث شئت فإنّك منصور » « 3 » در گوش حقيقتنيوش صاحب خود درآورده از آن آواز و اداى آن راز مرغ عزيمت آن سرزمين را در كاخ دماغ در پرواز آورد . بنابرآن ، الويهء نصرتنشان به عزم مملكت شيروان [ 408 ] نوبت ديگر روان گشت . و در اواسط شهور سنهء خمس عشر و تسعمائه ( 915 ) با آنكه شدّت برد با جهانيان در مقام دستبرد بود و از كثرت برف ديدهء مهر عين القطر گشته ، چشم بينايى از روى مرحمت بر روى فسردگان عالم نمىگشود و سمندر در عرصهء آذر از مرض سكته بر حذر و از اين معنى در خبر بود كه : نظم ز بس افسرده شد طبع زمانه * برون رفت آب و آبش از ميانه مزاج آب شد چون طبع پولاد * ز جوهر داد امواجش نشانه چنان شد عنصر نارى كه از وهم * سمندر جست از آتش بر كرانه
--> ( 1 ) . ترجمه : حكم اصل به شاخه سرايت مىكند . ( 2 ) . قصص ( 28 ) آيهء 39 . « او و لشكرهايش به ناحق در زمين سركشى كردند » . ( 3 ) . ترجمه : هرگاه بخواهى يارى مىشوى .